رشد دموکراسی

آخرین به روز رسانی 19ـ 8ـ 2021

درباره سویدن ـ معلومات برای آشنایی با جامعه.

تقریباَ صد سال پیش در سویدن به همه زنان و مردان بالغ حق رای  داده شد. این یک رویداد مهم در رشد دموکراسی در سویدن بود. پیش از این تنها گروه های خاصی از جامعه اجازه داشتند در انتخابات پارلمانی رای بدهند. به طور مثال درآمد و جنسیت تعیین می کرد که آیا شما اجازه دارید رای بدهید و یا نه. دموکراسی در سویدن به سرعت توسعه یافته و هنوز هم هر روز در حال رشد است. آنچه که امروز انجام می دهیم در حال حاضر و در آینده بر دموکراسی تأثیر می گذارد.

این متن دربارهٔ رشد دموکراسی است. شما دربارهٔ چگونگی رشد دموکراسی در اروپا و سویدن خواهید خواند. شما می توانید درمورد برخی از رویدادهای که برای رشد دموکراسی در اروپا و سویدن مهم بوده است بخوانید.

  • حق نفوذ و مشارکت شخص در حاکمیت کشورش

    همه حق دارند در رهبری کشور خود، به طور مستقیم یا با انتخاب نمایندگان خود در انتخابات آزاد و عادلانه، سهم داشته باشند.

    شما همچنان از حق آزادی عقیده و بیان نیز برخوردار هستید. یعنی این که شما حق دارید هر باور را که می خواهید داشته باشید و آنچه را می خواهید بیان کنید. شما همچنان می توانید افکار و نظرات خود را به طور مثال در رسانه های اجتماعی به دیگران منتقل کنید. اما شما نباید از آزادی بیان برای انتشار نفرت و تهمت نسبت به افراد و گروه های دیگر استفاده کنید. شما همچنان حق سازماندهی و اشتراک در گردهمایی های مسالمت آمیز، تظاهرات و انجمن ها را نیز دارید. شما همچنان این حق را نیز دارید که در جلسات، تظاهرات شرکت نکنید یا هم عضو یک انجمن نباشید.

رشد دموکراسی دراروپا

تاریخ اروپا بسیار دموکراتیک نبوده است. قبل از شگوفایی دموکراسی، یک حکمران مانند یک شهزاده، یک ملکه یا پادشاه در شهر های محل اروپا حکمروایی می کرد. دموکراسی دراروپا رشد کرده است زیرا مردم خواهان تقسیم متساوی قدرت بوده است.

دراین متن درباره بعضی از وقایعی توضیح داده میشود که برای رشد دموکراسی دراروپا مهم بوده است.

کلیسای کاتولیک قدرت کمتری به دست آورد

کلیسای کاتولیک چند صد سال به طورعمده در اروپای غربی قدرت زیادی داشت. حاکمانی که حکومت می کردند فکرمی کردند که قدرت خود را از خدا به دست آورده اند و نه از مردم. در اوایل قرن شانزدهم، بسیاری از مردم می خواستند کلیسا را تغییر دهند. آنها فکرمی کردند کلیسای کاتولیک بیشتربه قدرت و پول علاقه مند است تا به ایمان مذهب مسیحیت. چندین حاکم می خواستند خود را از کلیسای کاتولیک آزاد کنند وخودشان بزرگترین قدرت را داشته باشند. چندین کشوردراروپا کلیسای کاتولیک را ترک کردند و پروتستانت شدند. این تغییردرکلیسا اصلاحات نامیده می شود. این امرمنجربه تفرقه وتضعیف کلیسای مسیحی به ویژه دراروپای غربی شد.

ایده های جدید درمورد انسان درقرن ۱۸ و ۱۹

درقرن ۱۸ آنچه معمولاً روشنگری نامیده می شود آغازشد. در جریان زمان انسان ها کشفیات متعدد را در ساخات مختلف علوم انجام دادند. مردم زمانی به فاصله گرفتن از کلیسا آغاز کردند که فیلسوف ها گفتند مردم می توانند خود شان فکر کنند و نیاز ندارند همیشه از کلیسا یا صاحبان قدرت پیروی نمایند. مردم شروع نمودند به دریافت نظرات جدید در این مورد که جامعه چگونه باید ساخته شده باشد. این افکار پخش گردید زیرا تعداد هر چه بیشتر مردم خواندن را بلد بودند.

کشورها دراروپا از انقلاب های آمریکای شمالی درقرن هجدهم الهام گرفتند

انقلاب امریکا زمانی آغاز گردید که به افراد که در امریکا شمالی زندگی می کردند اجازه داده نشد تا در پارلمان انگلستان شرکت داشته و در آنجا تصمیم بگیرند. بریتانیایی ها انوقت بر آنچه که امروز ایالات متحده است منحیث مستعمره حکومت میکردند. امریکایی ها انقلابی را آغاز کردند و پس از شکست دادن بریتانیا خودمختاری را بدست آورند. این کشور تازه شکل گرفته از ایده مونتسکیو فلسوف فرانسوی در مورد چگونگی ساختار حکومت یک کشور استفاده کرد. دولت از سه قسمت تشکیل شده است: قوه مقننه که قوانین را وضع میکند و تصمیم گیری می کند، قوه اجرائیه که تصمیمات را اجرا می کند و از رعایت قوانین اطمینان حاصل می کند و قوه قضائیه که قوانین را تفسیر و استفاده می کند. این شیوۀ تقسیم قدرت برای چند کشور اروپایی که بعداَ به دموکراسی مبدل شدند، به یک اصل مهم مبدل گردید.

موفقیت انقلاب آمریکا الهام بخش کشورهای اروپا بود. برای مثال درفرانسه بسیاری مردم از نحوه اداره شاه براین کشور ناراضی بودند. این کشوردرگیر چندین جنگ پرهزینه بود. علاوه براین، برداشت محصول برای چندین سال بد بود بنابراین مردم چیزی برای خوردن نداشتند. مردم خواهان حق مشارکت و تصمیم گیری در مورد نحوۀ اداره نمودن کشور بودند. سرانجام مردم با انقلابی که از سال ۱۷۸۹ آغاز شد، علیه شاه قیام کردند. این یک انقلاب خونین بود وافراد زیادی مانند شاه و ملکه اعدام شدند.

انقلاب فرانسه به یکی از چندین رویداد مهمی تبدیل شد که درتوسعه دموکراسی در اروپا و حتی در سویدن تأثیرگذار بود. پس ازانقلاب پارلمان فرانسه قانون جدیدی را تصویب کرد. در این قانون گفته شده بود که قدرت باید از مردم ناشی شود و هیچ انسان نباید بیشتر از یک انسان دیگر ارزش داشته باشد. اما این عمدتاَ مردان بودند که در فرانسه از حقوق برخوردار شدند. امروز این حقوق نه تنها برای مردان بلکه برای همه انسان ها اعتبار دارد.

رشد دموکراسی درسویدن

درتکامل دموکراسی در سویدن و تحوۀ ساختار جامعۀ امروزی، رویداد های مختلف تاثیر داشته است. برخی از وقایع طی قرن ۱۹ و آغاز قرن ۲۰ از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده اند. آنها پایه های یک سویدن مدرن ودموکراتیک را بنا گذاشتند.

اما قبل ازدموکراتیک شدن این کشور جامعه سویدن چگونه بود؟ شاه قدرت زیادی داشت و چنین پنداشته می شد که توسط خدا انتخاب شده است. اکثریت اطفال به مکتب نمی رفتند. اکثریت زنان و مردان بالغ اجازه نداشتند در تصمیم گیری در مورد چگونگی اداره سویدن شرکت کنند. البته، زمان زیادی طول کشید تا وضعیت تغییر کند.

دراین متن درباره بعضی از وقایع توضیح داده میشود که برای رشد دموکراسی درسویدن مهم بوده اند.

قرن ۱۸: دربارۀ دوران آزادی و قانون جدید آزادی مطبوعات

در جریان قرن هژده سویدن صاحب شکل جدید حکومت گردید. پارلمان به چهار گروه یا به اصطلاح قشر مختلف تقسیم گردید: اشراف، روحانیون، بورژوا ها و دهقانان. هر قشر در مسائل مربوط به مالیات ها و قوانین جدید یک رأی داشت. پارلمان جدید سویدن به طور دموکراتیک انتخاب نشده بود، اما افراد بیشتری اجازه داشتند سهم گرفته و تصمیم بگیرند. قدرت درجامعه تقسیم شد واین آغاز یک دوره آزادی بیشتربود. به همین دلیل این دوره را دوره آزادی می نامند.

پارلمان ازدوحزب تشکیل شده بود. حزب کلاه ها که مقدم بر همه حزب بورژوا ها بود و حزب کلاه های بافتنی که به طور ویژه حزب طبقات پایین جامعه بود. دوران آزادی زمانی به پایان رسید که پادشاه گوستاو سوم در سال ۱۷۷۲ کودتا کرد. سپس پادشاه قدرت بیشتری یافت و پارلمان قدرت خود را از دست داد.

حتی درسال ۱۷۶۶ سویدن صاحب یک قانونی شد در مورد آزاد بیان و آزادی مطبوعات که در آن گفته شده بود همه افراد حق دارند تا تقریباَ درمورد که خواسته باشند متن های را بنویسند، چاپ کنند و نشر نمایند. قبل از ۱۷۶۶ درسویدن سانسور وجود داشت. فقط نوشتن و چاپ مواردی که صاحبان قدرت با آن موافق بودند مجاز بود. کلیه متون و کتابهایی که چاپ می شد باید از قبل تأیید می شدند. این قانون فقط برای هشت سال اعتبار داشت، اما یک تغییر مهم در تاریخ دموکراتیک سویدن است.

۱۸۰۹: سویدن صاحب یک قانون اساسی جدید شد

درطول قرن نوزدهم، سویدن تغییر کرد. در سال ۱۸۰۹ شاه برکنار شد. سویدن شاه جدیدی بدست آورد که قدرت کمتری داشت. در ۶ جون همان سال، سویدن قانون اساسی جدیدی دریافت کرد ـ شکل دولت درسال ۱۸۰۹. قانون قدرت شاه را کاهش داد. پارلمان سویدن قدرت بیشتری به دست آورد و محکمه ها بیشتر مستقل شدند. ششم جون روز ملی سویدن است.

علیرغم این واقعیت که قدرت بین شاه و پارلمان تقسیم شده بود، سویدن یک دموکراسی پیشرفته نبود. علیرغم این واقعیت که قدرت بین شاه و پارلمان تقسیم شده بود، سویدن یک دموکراسی پیشرفته نبود. اما این قوانین جدید باعث گردید تا سویدن بتواند به سادگی به دموکراسی بیشتر دست یابد. به طور مثال برای مردم ساده تر گردید تا آنچه که فکر می کردند و باور داشتند را بگویند و بنویسند.

شکل دولت سال ۱۸۰۹ به طور رسمی تا سال ۱۹۷۵ اعتبارداشت. سویدن در سال ۱۹۷۴ شکل جدیدی از دولت را بدست آورد. این شکل فعلی دولت سویدن است.

۱۸۴۲: همه کودکان اجازه دارند به مکتب بروند

در سال ۱۸۴۲، مکتب ابتدایی اجباری در سویدن به اجرا گذاشته شد تا همه کودکان تعلیم ببینند. در مکاتب اجباری بسیاری از مردم توانستند خواندن و نوشتن را یاد بگیرند. این یک پیش شرط مهم برای رشد دموکراتیک در سویدن بود.

۱۸۶۶: پارلمان دو مجلسی معرفی می شود

درسال ۱۸۶۵ چهار گروه پارلمانی یا به اصطلاح چهار قشر(اشراف، روحانیون، بورژوا ها و دهقانان) ناپدید شدند. درسال ۱۸۶۶، پارلمان درعوض دو بخش به نام اتاق دریافت کرد: اتاق اول و اتاق دوم. از سال ۱۹۷۱ به بعد پارلمان سویدن فقط یک اتاق دارد.

قرن نوزدهم و قرن بیستم: زمان جنبش های مردمی درسویدن

درطول قرن نوزدهم، بسیاری از جنبش های مختلف مردمی در سویدن آغاز شد. مردم مشکلات مختلف را در جامعه سویدن دیدند: مشکلات الکل، شرایط نامناسب کار، مسکن نامناسب واینکه با زنان بد برخورد می گرفت. بسیاری ازمردم فکرمی کردند درصورت همکاری مردم می توان مشکلات را حل کرد. افرادی که دارای عین نظر بودند توانستند با هم ملاقات نموده، در انجمن ها عضو شوند و در مشارکت هم مشکلات را حل کنند.

چندین جنبش مختلف مردمی به وجود آمد، منحیث مثال: جنبش پرهیز از الکول، کلیساهای آزاد، جنبش زنان، جنبش زارعین، جنبش حق رأی لیبرال و جنبش کارگری. جنبش های مردم برای دموکراسی مهم بود. از جمله به این دلیل که مردم آموختند چگونه می توانند بالای سیاست تاثیر وارد نموده و آن را تغییر بدهند. مردم در جنبش های مردمی جلساتی برگزار می کردند، بحث می کردند و برای تصمیم گیری رأی می دادند ـ درست همانطور که در پارلمان تصمیم می گرفتند وهنوزهم تصمیم می گیرند. این مبارزه ای که در خارج از پارلمان انجام شد کاملاً جدید بود. مردم درجنبش های مردمی صدای خود را به گوش دیگران رساندند و دولت، کلیسا و سایر صاحبان قدرت را به چالش کشیدند.

۱۹۲۱ ـ ۱۹۱۸: شگوفایی دموکراسی ـ حق رای همگانی و برابر

در پایان قرن نزده مردم شروع به منسجم شدن نمودند تا برای حق رای همگانی و یکسان مبارزه کنند. پیش از این تنها بخش کوچکی از جمعیت در سویدن اجازه رأی دادن در انتخابات پارلمانی را داشتند. آنچه که تعیین میکرد چه کسی اجازه دارد رای بدهد، ثروت فرد و زن یا مرد بودن او بود. اگر ثروت خاصی نداشتید یا زن بودید، اجازه رأی دادن نداشتید.

درسال ۱۹۰۹، پارلمان در مورد حق رای همگانی برای مردان درسویدن تصمیم گرفت.درسال ۱۹۰۹، پارلمان در مورد حق رای همگانی برای مردان درسویدن تصمیم گرفت. مردان بالای ۲۴ سال که مالیات پرداخت کرده و دوره عسکری خود را گذرانده بودند اجازه یافتند در انتخابات مجلس دوم پارلمان رأی دهند. مردانی که بخش مراقبت ازمستمندان از آنها مراقبت کرده بود یا در زندان بودند حق رأی دادن نداشتند.

در خزان ۱۹۱۸ پس از جنگ جهانی اول در اروپا صلح برقرار شد. سویدن درجنگ شرکت نداشت اما تحت تاثیر آن قرار گرفت. زنان و مردان هر دو باید در جریان جنگ در اردو/ ارتش، زراعت، صنعت و آسایشگاه ها کمک می کردند. خیلی ها فکر می کردند وقتی مردم در جریان جنگ به سختی مبارزه نموده اند باید حق رای را بدست بیآورند.

درسال ۱۹۱۹ پارلمان تصمیم گرفت که زنان نیز باید اجازه رای دادن در انتخابات پارلمانی را داشته باشند. در انتخابات پارلمانی سال ۱۹۲۱ حق رای همگانی و برابراعتبار داشت. زنان و مردان هر دو اجازه رأی دادن داشتند. حالا رأی هر فرد به همان اندازه ارزش داشت.

اما آیا واقعاَ همه توانستند در سال ۱۹۲۱ رای بدهند؟ نه، فقط حدود ۵۵ فیصد از جمعیت توانستند رأی بدهند. چندین گروپ در جامعه اجازه رای دادن نداشتند. کسانی که نتوانستند رای بدهند به طور مثال افرادی بودند که در زندان ها قرار داشتند، قرض های سنگین مالیاتی داشتند و آنهای که به سن قانونی نرسیده بودند. بسیاری از افراد معلول، در صورت که محکمه حکم صادر کرده بود که آنها به بلوغ نرسیده اند، نتوانستند رای بدهند. در سال ۱۹۸۹، مفهوم زیرسن قانونی ازقوانین سویدن حذف کردید. این بدان معنی بود که دیگر نمی توانستند فردی را صغیراعلام کنند. از آن زمان به بعد، تمام شهروندان سویدن بالای ۱۸ سال اجازه دارند در انتخابات پارلمانی رای بدهند.